bremsen
ترمز کردن
Verb
مثال
Er musste plötzlich stark bremsen.
او مجبور شد ناگهان محکم ترمز کنه.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
ترمز کردن
Verb
Er musste plötzlich stark bremsen.
او مجبور شد ناگهان محکم ترمز کنه.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.