bunt
رنگارنگ
Adjektiv
مثال
Die Kinder malen ein buntes Bild.
بچهها یه نقاشی رنگارنگ میکشن.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
رنگارنگ
Adjektiv
Die Kinder malen ein buntes Bild.
بچهها یه نقاشی رنگارنگ میکشن.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.