die Grenze setzen
محدودیت تعیین کردن (تربیتی)
Verb
مثال
Eltern müssen klare Grenzen setzen.
والدین باید محدودیتهای روشنی تعیین کنن.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
محدودیت تعیین کردن (تربیتی)
Verb
Eltern müssen klare Grenzen setzen.
والدین باید محدودیتهای روشنی تعیین کنن.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.