ehrenamtlich
داوطلبانه
Adjektiv
مثال
Sie arbeitet ehrenamtlich in einem Flüchtlingsheim.
او بهصورت داوطلبانه تو یه مرکز پناهندگان کار میکنه.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.