einschalten
روشن کردن
Verb
مثال
Er schaltet den Fernseher ein.
اون تلویزیون رو روشن میکنه.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
روشن کردن
Verb
Er schaltet den Fernseher ein.
اون تلویزیون رو روشن میکنه.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.