färben
رنگ کردن مو
Verb
مثال
Sie färbt sich die Haare regelmäßig.
اون منظم موهاشو رنگ میکنه.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
رنگ کردن مو
Verb
Sie färbt sich die Haare regelmäßig.
اون منظم موهاشو رنگ میکنه.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.