faltig
چروکیده
Adjektiv
مثال
Seine Hände sind vom Alter faltig geworden.
دستاش از پیری چروکیده شده.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
چروکیده
Adjektiv
Seine Hände sind vom Alter faltig geworden.
دستاش از پیری چروکیده شده.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.