figurativ
فیگوراتیو (شکلگرا)
Adjektiv
مثال
Er malt figurativ, während sein Kollege abstrakt arbeitet.
اون بهصورت فیگوراتیو نقاشی میکنه در حالی که همکارش انتزاعی کار میکنه.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.