gewohnt sein
به چیزی عادت داشتن
Verb
مثال
Ich bin es gewohnt, früh aufzustehen.
من به زود بیدار شدن عادت دارم.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
به چیزی عادت داشتن
Verb
Ich bin es gewohnt, früh aufzustehen.
من به زود بیدار شدن عادت دارم.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.