griffbereit
دمدست و آماده استفاده
Adjektiv
مثال
Die Werkzeuge liegen griffbereit auf dem Tisch.
ابزارها دمدست روی میز چیده شدن.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
دمدست و آماده استفاده
Adjektiv
Die Werkzeuge liegen griffbereit auf dem Tisch.
ابزارها دمدست روی میز چیده شدن.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.