herrisch
مستبد / زورگو
Adjektiv
مثال
Ihr Chef ist ziemlich herrisch.
رئیسش نسبتاً زورگوئه.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
مستبد / زورگو
Adjektiv
Ihr Chef ist ziemlich herrisch.
رئیسش نسبتاً زورگوئه.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.