leichtsinnig
سرسری / بیاحتیاط
Adjektiv
مثال
Es war leichtsinnig, ohne Helm Rad zu fahren.
بدون کلاهایمنی دوچرخهسواری کردن، سرسری بود.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.