methodisch
روشمند / نظاممند
Adjektiv
مثال
Sie geht sehr methodisch vor.
اون خیلی روشمند پیش میره.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
روشمند / نظاممند
Adjektiv
Sie geht sehr methodisch vor.
اون خیلی روشمند پیش میره.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.