programmieren
برنامهنویسی کردن
Verb
مثال
Er lernt in seiner Freizeit zu programmieren.
او تو اوقات فراغتش برنامهنویسی یاد میگیره.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
برنامهنویسی کردن
Verb
Er lernt in seiner Freizeit zu programmieren.
او تو اوقات فراغتش برنامهنویسی یاد میگیره.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.