pünktlich
وقتشناس
Adjektiv
مثال
Bitte sei pünktlich zum Termin.
لطفاً سر وقت به قرار ملاقات برس.
کلمههایی که از این ساخته شدن
آلمانی کلمهها رو روی هم سوار میکنه، پس با دونستن یکی، چندتای دیگه رو هم نصفهنیمه میفهمی.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.