rau
زبر و ناهموار
Adjektiv
مثال
Seine Hände sind vom Arbeiten rau geworden.
دستاش از کارکردن زبر شده.
کلمههایی که از این ساخته شدن
آلمانی کلمهها رو روی هم سوار میکنه، پس با دونستن یکی، چندتای دیگه رو هم نصفهنیمه میفهمی.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.