sich einschreiben
ثبتنام کردن (دانشگاه)
Verb
مثال
Ich habe mich für den Kurs eingeschrieben.
من برای این دوره ثبتنام کردم.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
ثبتنام کردن (دانشگاه)
Verb
Ich habe mich für den Kurs eingeschrieben.
من برای این دوره ثبتنام کردم.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.