überbrücken
پل زدن (زمانی/مالی)
Verb
مثال
Ein Kredit soll den Engpass überbrücken.
یه وام قراره تنگنای مالی رو پل بزنه.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
پل زدن (زمانی/مالی)
Verb
Ein Kredit soll den Engpass überbrücken.
یه وام قراره تنگنای مالی رو پل بزنه.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.