unzufrieden
ناراضی
Adjektiv
مثال
Der Kunde war unzufrieden mit dem Service.
مشتری از سرویس ناراضی بود.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
ناراضی
Adjektiv
Der Kunde war unzufrieden mit dem Service.
مشتری از سرویس ناراضی بود.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.