vorbestimmt
از پیش تعیینشده
Adjektiv
مثال
Er glaubt, sein Weg sei vorbestimmt.
اون باور داره مسیرش از پیش تعیینشده.
کلمههای نزدیک
- vererbenبه ارث گذاشتن
- Verankerungتثبیت / ریشهدواندن (مجازی)
- Vereinbarkeitسازگاری (بین دو چیز)
- vorabاز قبل / پیشاپیش
- Verkehrssicherheitایمنی رانندگی
- Vermisstensucheجستجوی گمشده
- Vertragsstrafeجریمهی نقض قرارداد
- Viehzuchtدامپروری
- Volkshochschulkursدورهی آموزشی عمومی بزرگسالان
- Verbundenheitاحساس پیوستگی و نزدیکی
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.