Lingofa

weitsichtig

دوربین (بینایی)

Adjektiv

مثال

  1. Mein Vater ist weitsichtig und braucht eine Lesebrille.

    پدرم دوربینه و به عینک مطالعه نیاز داره.

کلمه‌های نزدیک

دنبال کلمه‌ی دیگه‌ای می‌گردی؟ دیکشنری آلمانی‌فارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.