weitsichtig
دوربین (بینایی)
Adjektiv
مثال
Mein Vater ist weitsichtig und braucht eine Lesebrille.
پدرم دوربینه و به عینک مطالعه نیاز داره.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.