Lingofa

besonnen

باتدبیر و آرام در تصمیم‌گیری

Adjektiv

مثال

  1. In Notfällen bleibt sie immer besonnen.

    تو موقعیت‌های اضطراری، او همیشه باتدبیر و آروم می‌مونه.

کلمه‌های نزدیک

دنبال کلمه‌ی دیگه‌ای می‌گردی؟ دیکشنری آلمانی‌فارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.