besonnen
باتدبیر و آرام در تصمیمگیری
Adjektiv
مثال
In Notfällen bleibt sie immer besonnen.
تو موقعیتهای اضطراری، او همیشه باتدبیر و آروم میمونه.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.