bluten
خونریزی کردن
Verb
مثال
Der Finger blutet noch ein bisschen.
انگشتش هنوز یکم خونریزی داره.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
خونریزی کردن
Verb
Der Finger blutet noch ein bisschen.
انگشتش هنوز یکم خونریزی داره.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.