daher
به همین دلیل / از این رو
Adverb
مثال
Er hat viel Erfahrung, daher wurde er zum Teamleiter befördert.
او تجربهی زیادی داره، به همین دلیل به سرپرستی تیم ارتقا پیدا کرد.
کلمههای نزدیک
- Distanzفاصله (احساسی)
- Dankbarkeitقدردانی / سپاسگزاری
- dennochبا اینوجود / بااینحال
- dementsprechendبر همین اساس / متناسب با آن
- dagegenدر مقابل / برعکس
- deshalbبه همین دلیل / بنابراین
- deswegenبه همین خاطر
- demnachطبق آن / بر این اساس
- des Weiterenبهعلاوه / همچنین
- den Nagel auf den Kopf treffenدقیقاً درست گفتن / به هدف زدن
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.