deeskalieren
فروکش دادن تنش
Verb
مثال
Der Vermittler versucht, die Lage zu deeskalieren.
میانجی سعی میکنه تنش رو فروکش بده.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
فروکش دادن تنش
Verb
Der Vermittler versucht, die Lage zu deeskalieren.
میانجی سعی میکنه تنش رو فروکش بده.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.