gefasst
خونسرد و کنترلشده در برابر خبر بد
Adjektiv
مثال
Sie nahm die Nachricht erstaunlich gefasst auf.
او اون خبرو با خونسردی شگفتآوری پذیرفت.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.