krankgeschrieben
دارای مرخصی استعلاجی
Adjektiv
مثال
Ich bin diese Woche krankgeschrieben.
من این هفته مرخصی استعلاجی گرفتم.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
دارای مرخصی استعلاجی
Adjektiv
Ich bin diese Woche krankgeschrieben.
من این هفته مرخصی استعلاجی گرفتم.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.