kurzsichtig
نزدیکبین
Adjektiv
مثال
Ich bin kurzsichtig und trage deshalb eine Brille.
من نزدیکبینم، بههمینخاطر عینک میذارم.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
نزدیکبین
Adjektiv
Ich bin kurzsichtig und trage deshalb eine Brille.
من نزدیکبینم، بههمینخاطر عینک میذارم.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.