Lingofa

maßgeblich

تعیین‌کننده / اصلی (تأثیرگذار)

Adjektiv

مثال

  1. Er war maßgeblich an der Entwicklung dieses Projekts beteiligt.

    او نقش تعیین‌کننده‌ای تو توسعه‌ی این پروژه داشت.

کلمه‌های نزدیک

دنبال کلمه‌ی دیگه‌ای می‌گردی؟ دیکشنری آلمانی‌فارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.