sich trennen
از هم جدا شدن
Verb
مثال
Sie haben sich nach fünf Jahren getrennt.
اونها بعد از پنج سال از هم جدا شدن.
کلمههای نزدیک
- Streitدعوا / بحث و جدل
- sich streitenدعوا کردن
- sich versöhnenآشتی کردن
- sich vertragenبا هم کنار اومدن / سازگار بودن
- sich entschuldigenعذرخواهی کردن
- Seelenverwandtschaftهمدلی روحی
- sich entfremdenاز هم دور شدن (عاطفی)
- sich kümmernمراقبت کردن از / رسیدگی کردن به کسی
- Schwierigkeitدشواری / مشکل
- Sicherheitامنیت / اطمینان
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.