Lingofa

stationär

بستری (در بیمارستان)

Adjektiv

مثال

  1. Er muss ein paar Tage stationär bleiben.

    او باید چند روز بستری بمونه.

کلمه‌های نزدیک

دنبال کلمه‌ی دیگه‌ای می‌گردی؟ دیکشنری آلمانی‌فارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.