stationär
بستری (در بیمارستان)
Adjektiv
مثال
Er muss ein paar Tage stationär bleiben.
او باید چند روز بستری بمونه.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
بستری (در بیمارستان)
Adjektiv
Er muss ein paar Tage stationär bleiben.
او باید چند روز بستری بمونه.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.