teilnahmslos
بیاحساس / منفعل
Adjektiv
مثال
Er saß teilnahmslos in der Ecke.
او بیاحساس تو گوشه نشسته بود.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
بیاحساس / منفعل
Adjektiv
Er saß teilnahmslos in der Ecke.
او بیاحساس تو گوشه نشسته بود.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.