trösten
دلداری دادن
Verb
مثال
Sie hat versucht, ihn nach der Trennung zu trösten.
او سعی کرد بعد از جدایی بهش دلداری بده.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
دلداری دادن
Verb
Sie hat versucht, ihn nach der Trennung zu trösten.
او سعی کرد بعد از جدایی بهش دلداری بده.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.