Lingofa

undurchsichtig

غیرشفاف / مبهم

Adjektiv

مثال

  1. Die Preispolitik der Firma bleibt undurchsichtig.

    سیاست قیمت‌گذاری شرکت مبهم می‌مونه.

کلمه‌های نزدیک

دنبال کلمه‌ی دیگه‌ای می‌گردی؟ دیکشنری آلمانی‌فارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.