undurchsichtig
غیرشفاف / مبهم
Adjektiv
مثال
Die Preispolitik der Firma bleibt undurchsichtig.
سیاست قیمتگذاری شرکت مبهم میمونه.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
غیرشفاف / مبهم
Adjektiv
Die Preispolitik der Firma bleibt undurchsichtig.
سیاست قیمتگذاری شرکت مبهم میمونه.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.