vorschlagen
پیشنهاد دادن
Verb
مثال
Ich schlage vor, das Meeting zu verschieben.
پیشنهاد میدم جلسه رو عقب بندازیم.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
پیشنهاد دادن
Verb
Ich schlage vor, das Meeting zu verschieben.
پیشنهاد میدم جلسه رو عقب بندازیم.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.