ziehen
حرکت دادن مهره
Verb
مثال
Er zieht seinen Läufer diagonal.
اون فیلشو بهصورت مورب حرکت میده.
کلمههایی که از این ساخته شدن
آلمانی کلمهها رو روی هم سوار میکنه، پس با دونستن یکی، چندتای دیگه رو هم نصفهنیمه میفهمی.
- nachvollziehenدنبال کردن منطق چیزی
- aufziehenکوک کردن ساعت
- ziehen lassenگذاشتن تا دم بکشد
- die Augenbrauen hochziehenابرو بالا انداختن (تعجب)
- erziehenتربیت کردن
- sich anziehenلباس پوشیدن
- sich ausziehenلباس درآوردن
- umziehenاسبابکشی کردن / نقل مکان کردن
- einziehenاسبابکشی کردن به خانه جدید
- ausziehenاز خانهای بیرون رفتن (نقل مکان)
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.