durchtrieben
زرنگ و حیلهگر
Adjektiv
مثال
Der Fuchs in der Geschichte ist sehr durchtrieben.
روباه تو داستان خیلی زرنگ و حیلهگره.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
زرنگ و حیلهگر
Adjektiv
Der Fuchs in der Geschichte ist sehr durchtrieben.
روباه تو داستان خیلی زرنگ و حیلهگره.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.