jucken
خارش داشتن
Verb
مثال
Meine Haut juckt seit dem Insektenstich.
از وقتی نیش حشره خوردم، پوستم میخاره.
کلمههای نزدیک
- joggenدویدن (ورزشی)
- jährlichسالانه
- Jetlagپرواززدگی (اختلاف ساعت)
- Jugendherbergeاقامتگاه جوانان (هاستل)
- Jahreszeitفصل
- Juckreizخارش
- Jobcenterمرکز کاریابی
- jedochاما / با این حال
- jemandem die Daumen drückenبرای کسی آرزوی موفقیت کردن (لفظاً: برای کسی شست فشردن)
- jemandem ein Dorn im Auge seinچیزی یا کسی مایهی آزار و ناراحتی کسی بودن
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.