operieren
جراحی کردن
Verb
مثال
Der Arzt musste ihn sofort operieren.
دکتر مجبور شد فوراً اونو جراحی کنه.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
جراحی کردن
Verb
Der Arzt musste ihn sofort operieren.
دکتر مجبور شد فوراً اونو جراحی کنه.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.