stehen
ایستادن
Verb
مثال
Die Flasche steht auf dem Tisch.
بطری روی میز ایستاده.
کلمههایی که از این ساخته شدن
آلمانی کلمهها رو روی هم سوار میکنه، پس با دونستن یکی، چندتای دیگه رو هم نصفهنیمه میفهمی.
- missverstehenسوءتفاهم کردن
- mit dem linken Fuß aufstehenبد از خواب بیدار شدن (بداخلاق بودن)
- verstehenفهمیدن
- aufstehenبلند شدن
- bestehenقبول شدن (در امتحان)
- auf dem Spiel stehenدر خطر بودن / بهمخاطره افتادن
- im Vordergrund stehenدر کانون توجه بودن / اولویت اصلی بودن
- zur Verfügung stehenدر دسترس بودن
- gegenüberstehenبا چیزی مواجه بودن / روبهرو بودن
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.