auf dem Spiel stehen
در خطر بودن / بهمخاطره افتادن
Redewendung
مثال
Bei diesem Vertrag steht viel Geld auf dem Spiel.
تو این قرارداد، پول زیادی در خطره.
کلمههای نزدیک
- aufgrundبهدلیل / براساس
- auf der Hand liegenکاملاً واضح و بدیهی بودن
- auf Anhiebاز همون اول / بار اول
- aus dem Ruder laufenاز کنترل خارج شدن
- an der Tagesordnung seinیه اتفاق معمول و مرتب بودن
- Anklang findenبا استقبال روبهرو شدن
- auf taube Ohren stoßenتوجهی به حرف کسی نشدن (لفظاً: به گوشهای ناشنوا برخوردن)
- argumentierenاستدلال کردن
- anschaulichگویا / روشنگر
- Arbeitکار / شغل
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.