Lingofa

überfordert

از پس کاری برنیامدن (احساس فشار)

Adjektiv

مثال

  1. Mit drei Kindern fühlt sie sich manchmal überfordert.

    با سه تا بچه، گاهی احساس می‌کنه از پسش برنمیاد.

کلمه‌های نزدیک

دنبال کلمه‌ی دیگه‌ای می‌گردی؟ دیکشنری آلمانی‌فارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.