übermütig
سرخوش و پرانرژی
Adjektiv
مثال
Die Kinder waren nach der Party ziemlich übermütig.
بچهها بعد از مهمونی خیلی سرخوش و پرانرژی بودن.
کلمههای نزدیک
- übelبد (حالت تهوع)
- überfordertاز پس کاری برنیامدن (احساس فشار)
- überlastetتحتفشار زیاد (از حجم کار)
- überprüfenبررسی / راستیآزمایی کردن
- Überschwemmungسیل
- überheblichاز خودراضی و کوچکشمارندهی دیگران
- überdiesعلاوهبر آن (رسمی)
- überwiegendعمدتاً / غالباً
- Überstundenاضافهکاری
- Überweisungsscheinبرگهی ارجاع پزشکی
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.