überlastet
تحتفشار زیاد (از حجم کار)
Adjektiv
مثال
Er ist zurzeit im Job total überlastet.
او الان تو کارش کاملاً تحتفشاره.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.
تحتفشار زیاد (از حجم کار)
Adjektiv
Er ist zurzeit im Job total überlastet.
او الان تو کارش کاملاً تحتفشاره.
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.