wankelmütig
بیثبات در تصمیم / دودل
Adjektiv
مثال
Er ist ziemlich wankelmütig, wenn es um Entscheidungen geht.
وقتی پای تصمیمگیری وسط میاد، او نسبتاً دودله.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.