widerspiegeln
منعکس کردن / بازتاب دادن
Verb
مثال
Die Umfrageergebnisse widerspiegeln die Stimmung in der Bevölkerung.
نتایج نظرسنجی بازتابدهندهی حالوهوای عمومی مردمه.
کلمههای نزدیک
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.