Lingofa

widersprüchlich

متناقض

Adjektiv

مثال

  1. Die Aussagen der beiden Zeugen waren völlig widersprüchlich.

    اظهارات این دو شاهد کاملاً با هم متناقض بود.

کلمه‌های نزدیک

دنبال کلمه‌ی دیگه‌ای می‌گردی؟ دیکشنری آلمانی‌فارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.