zurückzahlen
بازپرداخت کردن
Verb
مثال
Ich zahle dir das Geld nächste Woche zurück.
پول رو هفتهی بعد بهت پس میدم.
کلمههای نزدیک
- zur Sprache bringenیه موضوع رو مطرح کردن
- zum Tragen kommenاثرش ظاهر شدن / بهکار افتادن
- zur Verfügung stehenدر دسترس بودن
- zurückführen aufنسبت دادن به / برگرداندن به
- zunehmendروبهافزایش / فزاینده
- Zivilschutzدفاع غیرنظامی / پدافند غیرعامل
- Zeitgenössische Kunstهنر معاصر
- Zugabeبیس (اجرای اضافه پس از تشویق)
- Zuschauerraumسالن تماشاگران
- Zeitalterعصر / دوران
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.