zur Sprache bringen
یه موضوع رو مطرح کردن
Redewendung
مثال
Der Chef hat das Problem endlich zur Sprache gebracht.
رئیس بالاخره این مشکل رو مطرح کرد.
کلمههای نزدیک
- Zufriedenheitرضایت
- Zusammenfassungخلاصه
- zumalبهویژه که / خصوصاً از آنجا که
- zugleichهمزمان / در عین حال
- zusammenfassendبهطور خلاصه
- zum Tragen kommenاثرش ظاهر شدن / بهکار افتادن
- zur Verfügung stehenدر دسترس بودن
- zurückführen aufنسبت دادن به / برگرداندن به
- zunehmendروبهافزایش / فزاینده
- zurückzahlenبازپرداخت کردن
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.