argumentieren
استدلال کردن
Verb
مثال
Sie argumentiert immer sehr logisch und überzeugend.
او همیشه خیلی منطقی و قانعکننده استدلال میکنه.
کلمههای نزدیک
- aus dem Ruder laufenاز کنترل خارج شدن
- an der Tagesordnung seinیه اتفاق معمول و مرتب بودن
- auf dem Spiel stehenدر خطر بودن / بهمخاطره افتادن
- Anklang findenبا استقبال روبهرو شدن
- auf taube Ohren stoßenتوجهی به حرف کسی نشدن (لفظاً: به گوشهای ناشنوا برخوردن)
- anschaulichگویا / روشنگر
- Arbeitکار / شغل
- Abmeldungلغو ثبت آدرس / انصراف
- Abiturدیپلم پایان دبیرستان (آلمان)
- Ambulanzدرمانگاه بیمارستان (اتریش)
دنبال کلمهی دیگهای میگردی؟ دیکشنری آلمانیفارسی لینگوفا بیش از شش هزار کلمه با مثال و ترجمه داره.